الفيض الكاشاني

115

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

دردمندان از پى درمان روند * درد او هم درد و هم درمان ماست ما نه بىبرهان در اين ره آمديم * حسن بىپايان او برهان ماست بهر جولان كميت معرفت * عرصهء ارض و سما جولان ماست طاير قدسيم و بال ماست عشق * تا سماء هفتمين طيران ماست رخش همت مركب ما كرده‌اند * مىروم تا رخش در فرمان ماست مقصد صدق است ، منزلگاه ما * اين جهان عاريت زندان ماست عاشق موتيم روز و شب به دل * ز آنكه موت تن خلاص جان ماست جسم ما گر خاك شد ما را چه غم * درد او هم درد و هم درمان ماست ما اگرچه بندگان مسرفيم * آيت لا تقنطوا در شان ماست گفتمش « طالب » هواخواه است گفت * هر كه باشد طالب ما ز آن ماست حاجى محمد امين سخا « الفت » از انجمن اخوان فيض جنگ مورخ 1093 در توحيد جان جهان و روح روان است آن يكى * آرام جان پير و جوان است آن يكى بگشاى چشم دل ، بنگر تا عيان شود * كز غايت ظهور نهانست ، آن يكى با عقل كى تصور او مىتوان نمود * برتر ز عقل و وهم و گمان است آن يكى زاهد بهشت و نشئه عقلى از آن تو * ما را بهشت هر دوجهان است ، آن يكى ديرى و خانقاهى و هشيار و مست را * ورد زبان و مونس جانست آن يكى توسن گران مران كه درين راه ناپديد * كوه گران و بحر كفان است آن يكى گر چشم و گوش دارى و دل گويم آشكار * سرّ و عيان كون و مكانست آن يكى گه ذو الفقار و گه يد بيضاء و گه شجر * گاهى عصا و گاه شبان است آن يكى ثعبان شود گهى و جهانى كشد به دم * گاه از شجر چو نار عيان است آن يكى